ابراهيم اصلاح عربانى

450

كتاب گيلان ( فارسى )

گسسته است ، برآورده سازند . از همين‌روست كه طبيعت گيلان قابليتى انسان‌ساز دارد . توقف و گشت‌وگذار در گيلان از جسمى كوفته و روحى خسته ، انسان تازه‌اى مىسازد . گوئى كه روح حيات‌بخش طبيعت گيلان در كالبد انسان نيز همان اثر را دارد كه در كالبد طبيعت . گيلانگردى را نبايد در عبور از جاده‌هاى اصلى و يا گشت‌وگذار در شهرها و سواحل جلگه‌اى آن محدود كرد . براى ديدن گيلان بايد از دره‌ها و رودها گذشت و به كوهپايه‌ها و كوهستانها هم رسيد . چرا كه علاوه‌بر طبيعت خاص نواحى كوهپايه‌اى و كوهستانى ، بخش مهمى از تاريخ گيلان باستان در سينه‌كش كوهها و كنارهء دره‌ها و جنگلهاى انبوه آن شكل گرفته و مظاهر و يادمانهاى آن‌كه از دل خاك و سنگ سر برآورده‌اند ، از دوره‌هاى پرفرازونشيب گذشته به يادگار مانده‌اند . در گيلان همه‌چيز نشان از حيات دارد . طبيعت هميشه زندهء آن با جنگلهاى سوزنىبرگ و شمشاد و باغهاى چاى و مركبات و زيتون حتى در سرماى زمستان نيز نشانه‌هاى بهارى طبيعت را در خود حفظ مىكند . هنگامىكه آخرين برفهاى زمستانى بر روى شاخ و برگهاى درختان فرومىريزند ، در زير بوته‌ها و بيشه‌زارها گلهاى بنفشه و پامچال به عنوان نخستين پيكهاى بهارى خبر از بيدارى و طراوت طبيعت در روزهاى آينده مىدهند . آواى پرصلابت امواج دريا همچون نواى دلنشين موسيقى انسان تماشاگر را در خلسه‌اى مطبوع فروبرده به راز و نياز با طبيعت مىكشاند . پائيز در گيلان چهره‌اى ديگر دارد ، چهره‌اى متفاوت با آنچه در نظم و نثر ترسيم شده است . اين پائيز با خواب و خزان موجودات و گياهان همراه نيست بلكه حكايت از تولد ديگرى دارد . تولدى با آميزه‌هاى حيرت‌انگيز از رنگها و برگها . در پائيز گيلان برگها نمىميرند ، بلكه فقط به تناسب فصل ، به رنگى ديگر درمىآيند . پائيز گيلان الهام‌بخش نقاشان و عكاسان و صورتگران دوستدار طبيعت است . چراكه در اين فصل هربرگى را رنگى و هررنگى را طيفى است از آميزه‌ها . توصيف رنگها در برگها با آنهمه تنوع و گوناگونى ، خود به فرهنگنامه‌اى خاص نياز دارد . به همين نسبت بهار و تابستان گيلان را تنها نمىتوان در رنگ نيلى دريا و يا طيفهاى رنگ سبز گياهان و درختان توصيف كرد . چراكه بار طبيعت گيلان با انبوهى از موجودات و گلها و گياهان كه هريك رنگى خاص دارند ، بسيار متنوعتر از آنست كه به توصيف درآيد . آيا تاكنون در بالهاى آبى ، سبز ، قهوه‌اى و حتى شبق‌رنگ سنجاقكهاى كنار جويبارها و چشمه‌سارها دقت كرده‌ايد و يا گلهاى نيلوفر آبى را بر روى پهنهء تالاب انزلى ديده‌ايد ، يا ساده‌تر از آن به رنگهاى بىشمار پرهاى مرغابيها انديشيده‌ايد . گلهاى درخت به و انار وحشى و گل ابريشم را با كدام واژه مىتوان تعريف كرد ؟ در گيلان هريك از اينها خود واژه‌اى خاص دارند كه شايد تنها همان واژه بيانگر زيبائى پديده‌هاى مزبور باشد . بسيارى بر اين باورند كه در گيلان اين تنها طبيعت است كه زيباست . آرى طبيعت بخشى از زيبائيهاى گيلان است . بخش ديگر زيباييهاى گيلان در نظمى است كه انسان به طبيعت آن مىبخشد . كرت‌بندى و مرزبندى برنجزارها ، رديف‌كارى بوته‌هاى چاى ، تراس‌بندى دامنهء دره‌ها ، دسته‌بندى ساقه‌هاى برنج و بسيارى از آنچه كه در گيلان ديده مىشود ، خود نظمى است كه انسان در طبيعت ايجاد كرده است . حتى پوشش سفالين يا پوشال سقفها ، نقاشيهاى گل و بوته‌اى ديوارهاى سفيد شده از آهك كه به هنگام خانه‌تكانى پيش از نوروز با نيل به رنگ آبى درآمده‌اند ، نشانى از نظم و حركت موزون انسان در محيط زندگى اوست . سقفهاى لته‌پوش خانه‌هاى محلى كه با سنگهاى رودخانه‌اى محكم مىشوند ، همراه با درها و پنجره‌ها و ستونهاى چوبى و تلارهاى « 1 » شرقى خانه‌ها با مجموعهء انسانهائى كه در آنها زندگى مىكنند و تمامى محتواى طبيعت يعنى جنگل و خاك و سنگ و باران ، فرهنگى همپيوند با يكديگر عرضه مىكنند . مجموعهء ديدنيهاى گيلان از همبستگى ميان انسان و طبيعت به وجود آمده است . و اين مجموعه در كليت خود انبوهى از جاذبه‌هاى زيباى محلى را به مسافران عرضه مىكنند كه فقط از طريق گيلانگردى مىتوان به عمق و عظمت آن پىبرد . گيلانگردى را بايد با تمام وجود لمس كرد تا از آن لذت برد . همچنان‌كه يادمانهاى تاريخى و باستانى گيلان به اقتضاى شرايط محيط در دل خاك مدفونند ، ديدنيهاى گيلان نيز در دل جنگلها و بيشه‌زارها و روستاها و شهرهاى آن پنهانند . روح مهمان‌نوازى در گيلان خيلى سريع نياز به ديدن را در چشمان جستجوگر مهمان تشخيص مىدهد و روى گشاده او در برخورد با مهمان از درك عميق اين نياز ناشى مىشود . آرى گيلان سرزمين طراوت است و زيبائى و مملو از ديدنيهائى كه روح انسان را آرامش مىبخشند . مردمان خونگرم ، گشاده‌رو ، صادق و بىپيرايه كه بسيارى به غلط آن را به سادگى تعبير مىكنند ، صفا و صميميت و صداقت و راست‌انديشى را اصالت فرهنگ خود مىدانند و شعار گفتار نيك ، كردار نيك و پندار نيك را سرلوحهء فلسفهء وجودى خود مىشمارند . از همين روست كه گيلانگردى را بايد با درك عمق روح و احساس و عاطفه گيلانيان همراه كرد . گيلانيها هميشه بر اين باورند كه سرزمين خود را خوب مىشناسند و ترديدى نيست كه در شناخت گيلان و به همين نسبت شناساندن آن به ديگر هموطنان سعى وافر مىكنند . بىدليل هم نيست كه آثار مكتوب برجاى مانده از گيلان كه بسيارى از آنها به همت مردمان اين سرزمين نگاشته شده ، بسيار غنى و پرمايه‌اند . اين غناى فرهنگى به دوستداران سفر به گيلان امكان مىدهد كه شناختى علمى و فرهنگى را با شناخت عينى درهم آميزند و استغناى روحى و فكرى خود را در كنار آرامش جان تأمين نمايند . 2 - موقعيت گيلان و گيلانگردى در ايران گيلان با 14711 كيلومتر مربع مساحت در پيكرهء جغرافيائى ايران موقعيتى خاص و منحصر به فرد دارد . چشم‌انداز طبيعت آن در همين مساحت كوچك كه از جمله كوچكترين استانهاى كشور بشمار مىرود ، از تنوعى عظيم

--> ( 1 ) . تلار يا تالار به ايوان شرقى سرپوشيده گفته مىشود كه در خانه‌هاى قديمى و برخى خانه‌هاى جديد روستايى در جبههء شرقى منازل ساخته مىشود . اين ايوان به دليل قرارگيرى در مسير نسيم دريايى تابستانها مورد استفاده قرار مىگيرد .